تبليغاتX

---> ** هیچکس نمیدونه تنهـــــــائی دنیام چقد بزرگه...خدا میدونی! دلم ی دنیا از دنیات گرفته ها.... ***

๑۩۞۩๑تنهــــــــاترین تـــــــــنها๑۩۞۩๑

๑۩۞۩๑تنهــــــــاترین تـــــــــنها๑۩۞۩๑

ღ☆ஜღ♥*• درتنهاترین تنهایی هایم به این می اندیشم که چقدر تنهام..تنهاتر از تنهاترین تنهای دنیا! ღ☆ஜღ♥

بيا اي مرگ امشب راحتم کن سخت دلگيرم
ملول از ننگ هستي هستم و از زندگي سيرم

اگرجان از تن انسان چو بيرون رفت ميميرد

ندارم جاني اندر تن چرا آخر نميميرم


گريزاني چرا اي مرگ اي صياد دام افکن

شکارآمد به پاي خود چه غم داري بزن تيرم


بيا دستم به دامان تو دستم را بگير امشب

وگرنه انتقام زندگي را از تو مي‌گيرم


بيا و دست بردار اي فلک از بازي جانم

ورق برگشت بازنده تويي در دور تقديرم


اگرچه عمر کوتاهم براي عاشقي کم بود

بيا اي زندگي بگذر دم آخر زتقصيرم

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم بهمن 1389ساعت11:6توسط | |

از مترسکی سوال کردم:آیا از تنها ماندن در این مزرعه بیزار نشده ای؟                    

پاسخم دادو گفت:درترساندن دیگران برای من لذتی بیاد ماندنی است.       

پس من از کار خود راضی هستم و هرگز از آن بیزارنمی شوم!                           

اندکی اندیشیدم و سپس گفتم:راست گفتی!من نیز چنین لذتی

را تجربه کرده بودم.

گفت:تو اشتباه می کنی زیرا کسی نمی تواند چنین لذتی راببرد

مگر آنکه درونش مانند من با کاه پر شده باشد!

سپس اورا رها کردم درحالی که نمی دانستم آیا مرا می ستاید یا تحقیر می کند.

یک سال بعد مترسک,فیلسوف و دانا شد و چون دوباره از کنار او گذشتم دو کلاغ را دیدم که سرگرم لانه ساختن زیر کلاه او بودند!                        

"جبران خلیل جبران"

+نوشته شده در جمعه بیست و ششم آذر 1389ساعت14:1توسط | |

به قول رویا،با اجازه ی پریا جووووون!!

بازم محرم اومد و زنجان سياه پوش شد! خيابونا از اصلي گرفته تا فرعي! روي ماشينا! متنفرم از محرم زنجان! متنفرم از دسته ي حسينيه ي پايتخت شور حسيني! آهاي دوربينايي كه ازون بالا بالاها فيلم ميگيرين! آهاي بلندگوهايي كه زوميدين رو مصطر كلامي! آهاي بيننده ها! پايين بياين! بياين تو مردم! بيا! زومت چقدره!؟ كيفيتش مهم نيست! زوم كن! زوم كن رو دختري كه تو دسته حسينيه بهش تجاوز ميشه! زوم كن رو پسري كه بيست سي بار شمارشو رو برگه آ چهار نوشته و داره خورد خورد ميكنه تا...! زوم كن رو مني كه جرات ندارم پامو بيرون از خونه بزارم! زوم كن رو مال حروم خورايي كه ادعا ميكنن سگ حسينن! آهاااااااااااي فيلم بردار كجايي؟ وظيفه ي تو پخش يل ياتار طوفان ياتار ياتماز حسينين پرچمي نيست! وظيفه ي تو ...! چرا ده روز قبل و بعد مسير حسينيه رو نشون نميدي! اين همه مرد تو زنجانه؟ من كه باور نميكنم! حسينيه! حسين! كل يوم عاشوراتون كجا رفته مردم؟؟؟ حسينيه ام بازيچه ي دست شماهاست! وگرنه حسيني كه بنده ي خداست هر روز و هميشه و همه جا تو دل بنده هاست!

+نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت18:2توسط | |

 

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم
گفتی: فانی قریب 
من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶)

گفتم: تو همیشه نزدیكی  من دورم... كاش می‌شد بهت نزدیك شم
گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
 هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵ ) 


گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم
دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲ ) 


گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی
گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه 
پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰)
گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار می‌تونم بكنم؟
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده 
مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه!( توبه/۱۰۴)

گفتم: ولی دیگه روی توبه ندارم
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳)

گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه   (زمر/۵۳)
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
 به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵)
گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم! ... توبه می‌كنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲)

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك
گفتی: الیس الله بكاف عبده
 خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/۳۶)

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟
گفتی:
یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه   (احزاب/۴۱-۴۳)
با خودم گفتم: خدا... خالق هستی... با فرشته‌هاش... به ما درود بفرستن تا آدم بشیم!

 

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389ساعت11:53توسط |

  • خسته ام ميفهميد؟! خسته از آمدن و رفتن و آوار شدن. خسته از منحني بودن و عشق. خسته از حس غريبانه اين تنهايي. بخدا خسته ام از اينهمه تکرار سکوت. بخدا خسته ام از اينهمه لبخند دروغ. بخدا خسته ام از حادثه ساعقه بودن در باد. همه عمر دروغ، گفته ام من به همه. گفته ام: عاشق پروانه شدم! واله و مست شدم از ضربان دل گل! شمع را ميفهمم! کذب محض است، دروغ است، دروغ!! من چه ميدانم از، حس پروانه شدن؟! من چه ميدانم گل، عشق را ميفهمد؟ يا فقط دلبريش را بلد است؟! من چه ميدانم شمع، واپسين!
  • +نوشته شده در شنبه ششم شهریور 1389ساعت11:49توسط |

     

     خدایا کفر نمی‌گویم، پریشانم، چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

      مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.

     خداوندا!

     اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی 

     لباس فقر پوشی غرورت را برای ‌تکه نانی ‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌ و 

     شب آهسته و خسته تهی‌ دست و زبان بسته به سوی ‌خانه باز آیی

     زمین و آسمان را کفر می‌گویی نمی‌گویی؟!

     خداوندا!

      اگر در روز گرما خیز تابستان تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی

      لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری و

     قدری آن طرف‌تر عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌ و

      اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد...

     زمین و آسمان را کفر می‌گویی نمی‌گویی؟!

     خداوندا!

     اگر روزی‌ بشر گردی‌ ز حال بندگانت با خبر گردی‌ 

     پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت،

      از این بودن، از این بدعت.

     خداوندا تو مسئولی.

     خداوندا

     تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشواراست،

     چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است… 




                                            " دکتر شریعتی جیییییییییییییییگرم "

    +نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم خرداد 1389ساعت14:29توسط |

    سلام دوستان

    احوالات؟

    اصلا تصمیم نداشتم برا وبم جشن تولد بگیرم ولی یهو دلم براش سوخ بیچاره همه پستام غمگین بودن میخوام ی کم شادش کنم

    بیائید ببینید ی حالگیری برا آقایون داریم ولی ب کسی برنخوره ها



    مشاجره بین دختر وپسر:

    "پسر برتر از دختر آمد پدید"،پسر جمله را بگفت و چیزی ندید

    نگو دخترک با یکی دسته بیل،سر آن پسر را شکسته جمیل

    بگفتا:جوابت نباشد جز این،نگویی دگر جمله ای این چنین

    وگرنه سروکار تو با من است که دختر جماعت به این دشمن است

    پسر اندکی هوشیاری بیافت،سرش چون انار رسیده شکافت

    پسر گفتش:ای دختر محترم،که گفته که من از شما بهترم؟!

    که دختر جماعت به کل برتر است،ز جن تا پری از همه سرتر است

    پسر سخت بیجا کند،مرگ بید که برتر از دختر بیاید پدید.




    خب اول کادوهامو بدین تا بهتون ی کیک خوشمزه بدم

    (خشن ترین کیک تولد)بیائید بخورید....

    حالا کی میتونه همچین کیکی رو بخوره؟ها؟کیک باطعم خون....!

    این کیکو بخورید تا یادتون بمونه ک من بعد بدون کادو نرین تولد

    و...

    بااینکه تو دنیای واقعیم از همه دوستان و اشنایان از همه و همه دل خوشی ندارم از همه زمینیا متنفرم ولی دنیای مجازیم درست در مقابل دنیای واقعیمه و اینجا همه خوبن همه دوستامو دوس دارم بخصوص دوستای قدیمیو....کاش دنیای واقعی هم آدماش خوب بودن ولی....بگذریم...

    این گلای خوشگل تقدیم به همه دوستای گلم...



    ادامه دارد....   تولدتتتتتتتتتتتتتتتتتت مبارک وب تنهائی هام

    +نوشته شده در جمعه سوم اردیبهشت 1389ساعت19:56توسط | |

    _ چ سخت ست خندان نگه داشتن لبها حین گریستن قلبها.

    _ ........من خدا را دارم

               کوله بارم بر دوش

                         سفری باید کرد

           گم شدن تا تنهائی محض!

                                سازکم گفت ب من

                                     هرکجا رسیدی

                      از سفر ترسیدی

                                          تو بگو از ته دل

                          من خدا را دارم

             من و سازم چندی ست...

                                  ک فقط با اوئیم...!

                                     

          دلم ی دنیا از دنیات گرفته خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا...

    +نوشته شده در شنبه چهاردهم فروردین 1389ساعت14:31توسط |

    سهراب سپری میگه:چ خوب یادم هست عبارتی ک ب ییلاق ذهنم وارد شد:وسیع باش و تنها و سر ب زیر و سخت!

    خیلی وقته از دوستام بی خبرم راستش دیگه حال و حوصله ندارم تا ب بقیه سر بزنم

    الانم فقط اومدم ک ی آپی کرده باشم تا در وبم تخته نشه

    از 4ماه تا حالا خیلی تنهاتر شدم انگار تنهائیم هر روز بیشتر میشه و دریای پرتلاطم غصه هام بزرگ و بزرگتر

    از4ماه پیش تا الان خیلی دردام زیاد شدن

    از 4ماه پیش تا الان خیلی خیـــــــــــــــــــلی خسته تر شدم

    و بیشتر مشتاق مرگ!

    برام دعا کنید اوضاع زندگیم بدجور ریخته بهم

    دیگه انگار زندگی نمیکنم فقط هستم زنده م نفس میکشم...اونم ب جبر!

    کلافه م از اینکه حتی حرفاهم خسته ن و دوس ندارن نوشته شن...

    خدای خوبم کجائی؟

    خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــداکجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــائی؟

    پ ن:راستی خدا ولنتاین نزدیکه نمیدونم کسی جز من بهت تبریک میگه یا نه آره باید فقط به تو تبریک بگیم چون تنها توئی ک عاشقی عاشق هرچی ک آفریدی عاشق من و همه آدما عاشق من و همه ی دنیات پس چیشاپیش روزعشاق بر تو مبارک مهربونم.

    منم ب خیال خودم عاشقتم نمیدونم شاید همه حرفای منم مث همه حرفای آدما کشک باشه ولی گاهی از ته دلم حس میکنم عاشقتم گاهی اونقدر دلم برات میتنگه ک میخوام همه دنیارو بذارم و بیام ب آسموناو محکم بغلت کنم و ببوسمت.

    ...دلم میخواد تا صب باهات بحرفم ولی...

    ...بازم سه نقطه

    +نوشته شده در جمعه نهم بهمن 1388ساعت14:45توسط | |

    شریعتی جیگرم میگه:دلی ک از بی کسی غمگین است هرکسی رامیتواند تحمل کند هیچکس بدنیست!

    اما ن من میگم همه بدن مگه نه خدا!حالم از همه این زمینیا بهم می خوره همشون... کاش میشد منو ببری آسمونا پیش خودخودت من و تو تنهای تنها دوتائی دور از ادما...خدا این روزا دلم حوصله هیچیو نداره حتی خودم احساس میکنم هیچ آرزوئی ندارم واین خیلی بده بده ک هیچی از دنیا نمیخوام بده ک ...بازم سه نقطه...بازم سکوت...نگفتن ها...دیگه کلافه شدم.میخوام باهات حرف بزنم خدا میخوام اما حرفا میگن خسته ن حال گفتن ندارن اما من از این نگفتنها خسته شدم تاکی...تاکی بگم ب دلم دردام درمون میشه خدا درمون دردای من فقط توئی فک کنم دلم دیگه جانداره واسه غم غصه هایی ک هرروزپیدامیشن دریای غمهام هرلحظه بزرگ وبزرگتر میشه اما من دیگه طاقتشوندارم میفهمی خدا ندارم....سنگینی این سه نقطه ها تو دلم داره زجرم میده بگو ک میدونی بگو ک بااینکه کسی نیست و تنهای تنهام ولی هنوز توهستی بگو...پس اگه هستی بگوچیکار کنم؟

    خداچیکارکنم بگو چیکار کنم با این همه....کاش میشد اینجاهم حرفارو گف کاش حرفا حدو حدودنداشتن میشدهرچی میخوایوبگی بدون هیچ سه نقطه ای اما حیف که نمی شه خدامیبینی چی شده دیگه دوس ندارم باشم ببینم هیچی نگم و بازم بمونم وبخندم خدا...بگودیگه اهههههههه اصلا از این حرفای تکراری هم خسته شدم

    خداجونم تو روخدا لاقل تو بگو ک می فهمی دردمنو بگو خدا

    نمیدونم کدوم یک از شبادیگه فردائی نداره خیلی وقته منتظر اون شبم

    منتظرغروبی ک بعدش هیچ طلوعی نداشته باشه

    میدونی خدا من فردا میترسم ازاینکه قراره بازم بدبختیای دیگه روتحمل کنم

    خداباورکن ناشکری نمیکنما ولی تو ک بهم حق میدی مگه نه!کسی ک تو آسمونم...

    بعضی وقتا میگم کاش هیچوق نبودم...

    ولی حالا ک هستم...آره من هستم غم هست تنهائی هست و سه نقطه هائی ک وادار ب نگفتن میکنن خدابااینکه از مردن میترسم یعنی ازمردن نمیترسما از اینکه زیر خاک برم وحشت دارم ولی ببین غمها با دلم چه کرده که...آرزوی مرگ میکنم چون احساس میکنم مرگ التیام دردهای همیشه خیس منه

    خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا...دلم خیلی گرفته خیلی وقته ک شبا...هیچی ولش کن بگم باز گریه م میگیره...

    خداقول بده هیچوق تنهام نذاری هیچوقت هیچوق حتی اگه...

     

    +نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت22:34توسط |

                     تولد سه سالگی ت مبارک وبلاگ تنهائی هام  

    خیلی وقته ازت خسته شدم ولی گفتم شاید تا سال بعد عمری نموند بیام واسه ت جشن بگیرم و اون وقت حسرت تولد تو دلت بمونه با عرض پوزش فعلا"کسی رو نمی خبرم البته شاید تا فردا به دوستای قدیمیم سر بزنم و بگم

    بهرحال تولدت مبارک شاید این روز مرگت هم باشه ها خیلی دوس دارم روز تولد و مرگ یکی باشه

    وبلاگ تنهائی هام یه روز خیلی دوست داشتم اما دیگه نمی خوامت

     

    +نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت20:49توسط | |

    اولا"امتحانام خوب بود مرسی از اونائی که دعا کردن و نکردن

    درثانی دیگه حوصله این وبلاگو ندارم بیشتر با اون یکی جورم

    تا اطلاع ثانوی هم این وب تعطیله البته تعطیل تعطیلم نه ولی خیلی کم آپ می شم

    همه تونو دوست دارم و به خدای مهربون می سپارمتون

    مواظب خودتون باشید

    پ.ن:«یا قول خودم همون پیام بازرگانی»پسرا مثل کوه استوارن ولی مثل دشت پستن مثل شیر قوی ولی مثل سوسک کثیفن مثل دریا خوش صدا اما مثل مرداب لجنن مثل سیب خوش منظره ن ولی مثل گیلاس کرم دارن دریک کلام مثل قرمز گرم و مثل قهوه ای چیزن...

    پ.ن۲:شوخی کردیم به کسی برنخوره

    حرف آخر:دلم واسه وبم و همه دوستای قدیمی می تنگنه البته بلاگفا که برم کامنتارو چک می کنم میام پیشتون

    امیدوارم هیشوقتی تهنای تهنا نشین تنهائی بده خیلی بد "خدا با اینکه از این زمینیامتنفرم ولی بازم دلم به حالشون می سوزه تنها شون نزار"این یه تیکه رو از اون وبم نوشتم 

    اگه عمری بود بعد یه مدت می آم

     یاعلی 

     

    +نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت22:40توسط |

    پروردگار من مهربان من

    از دوزخ این بهشت رهائی ام بخش

    در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی ست

    و هر زمزمه ای بانک عذابی

    و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی...

    در هراس دم می زنم

    در بی قراری زنگدی می کنم

    و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی ست

    من در این بهشت

     همچون تو در انبوه آفریده هایت تنهایم

    "تو قلب بیگانه مرا می شناسی

    که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی

    کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم

    که دردم درد بی کسی بود

                                    "شریعتی"

    دوستان دعام کنین امتحانامه.....

     

    +نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت19:18توسط | |

    مرغ دلم نداره بغیر حریم تو آشیونه
    آخر میاد یه روزی تو صحن قشنگت پیشت می مونه
    من حاضرم هزارتا بلا ببینم
    اما یه شب تو صحن آقام بشینم
    از داغ کربلاتون بهار دل من رنگ خزونه
    رسمش نمی شه اینکه یه عمری به قلبم حسرت بمونه
    نزار آقا که عقده به دل بمیرم
    یه شب ضریحتو تو بغل بگیرم


    همه رفتن کربلا من جا موندم

    منم می خوام برم

    خدای آسمونها تو روبه همین شب شب عاشورا قسم...
    شماهم دعا کنید
    بخدا این تنها آرزوی متروکه ی قلبمه
    خدایا من کربلا می خوام
    من کربلا می خوام
    من کربلا می خوام

    السلام علیک یا ابا عبدالله....آقا تو روخدا دلت میاد من این همه می گم کربلا اماتو نشنوی چی می شه منم تو این جمع باشم بین الحرمین بخدا دیگه هیچی نمی خوام قول می دم آقای مهربونم حالا که باهات حرف می زنم بزار یه دعائی هم کنم

    یا سیدالشهداء شفای همه ی مریضا رو بده درمون دردای بی درمون ما رو بده بزار تا همیشه عشقم تو باشی

    من کربلا می خوام....

     

    +نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت19:27توسط | |

    راه های بی عبور....

    در خلوت هیاهوی شب

    می نویسم به وسعت کیهان

    دلتنگ پروازم

    اینجا من هستم و طنین کند قلبم

                  و نوای گریه های غمینم

    و زنگار آئینه ای که هر دم می خواند از نگاه سردم

       دردهای پنهان اعماق وجودم را

    تنهایم و دستهای نوازشگر ماتم

    پریشان و تنهاترم می کند

    نمی دانم دیروز

    در بزم کوچک دل چه بذری کاشتم

    که امروز

    در سایه سار تنهائی یک به یک آرزوهایم مردو

    قعر قلبم می سوزد از درد

    سنگین انبوه غصه هایم

           طلوع مرگ را نویدم می بخشد

    پس مگو که زندگانی زیباست

    مگو آسمانت مسخر ماست

    چرا که پهنای عظیم آسمان تو هیچ جائی برای دل کوچکم نداشت

    اینجا هیچ انسانی نیست

    کلافه ام

    از اینکه کلمات اینقدر حقیرند

    و هرآنگونه واژگان را کنار هم می چینم

    باز نمی توانم از دردهایم بگویم

    و بیان و تفسیر دلتنگی برایم آسان نیست

    نمی دانم چه بگویم

    چگونه و از کجا بگویم

    تنها می توانم بگویم خسته ام خسته

         و درد بسیار است

    دنیای من پر از راه های بی عبور

    و کاکتوس های وهم

    و امیدهای واهی ست

    آری !

    اینبار باور می کنم که "براستی ستارگان می میرند"

           و تنها خاموشی می ماند و توده ای تاریکی

    خدای من

    بگو چگونه از تاریک قفسم بگذرم

                         که از اسارت حیات به تنگ آمده ام

    می خواهم رها باشم

    پروازم را از نو بیاموز

    تا بگیرم از دامان مرگ و

    .....

    بگذار به آغوش نبودن بازگردم

    و به تمامیت آرام گیرم.........!

    پیام بازرگانی:بیچاره مردا موقع به دنیا اومدن همه به مادرش تبریک می گن وقتی عروسی می کنن می گن چه عروس خوشگلی وقتی می میرن می گن بیچاره زنش.

    پ.ن:یه حدیث خوب از امام علی:

    نه مرگ آنقدر ترسناک ست و نه زندگی آنقدر شیرین که آدمی پای بر شرافت خود بگذارد.

    خدایا دلم خیلی گرفته با اینکه تو اون وبم کلی باهاهت حرفیدم ولی بازم آروم نشدم دلم می بنویسم اون قدر که دیگه از نوشتنم خسته شم خدایا خیلی خسته م خیلی از همه و همه خسته از هر چی که هست کجائی که دلم واست خیلی تنگیده خداجونم امشب احساس می کنم بیشتر از همیشه تنهام بهت نیاز دارم خدا تنهام نزار خدایا من فقط تو رو دارم کمکم کن نجاتم بده می خوام نباشم نیست بشم بیام آسمون از این زیستگاه مزخرف متنفرم می شنوی خدا

    کاش می شد دهه اول محرمو کربلا بودم...

    خدایا ......کی می شه بمیرم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

     

    +نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1387ساعت22:23توسط | |

    .......

    +نوشته شده در یکشنبه هشتم دی 1387ساعت21:28توسط | |